<این داستانی است که در خواب و مراقبه دیده میشود و یک اثر تخیلی است.>
آیا جهان نجات خواهد یافت؟
یا دوباره نابود خواهد شد؟
زمان بارها و بارها حلقه میزند. زمان با هر نابودی به عقب برمیگردد. آیا میتوانیم از این چرخه تناسخ و زمان فرار کنیم؟
دو چیز مهم وجود دارد:
- فرشتگان را متقاعد کنیم که به سیارات خود بازگردند.
و،
- جهان را نجات دهیم.
وقتی راوی به این دو هدف دست یابد، میتواند به چرخه بیپایان تناسخ و بازآفرینی پایان دهد.
برای رسیدن به آنجا، بهتر است داستان را از مدتها پیش شروع کنیم.
روزی روزگاری، جنگی در قلمرو فرشتگان درگرفت.
لوسیفر بازنده بود. او مورد سوءتفاهم قرار گرفت، اهریمن جلوه داده شد، به عنوان یک شیطان دستگیر شد و تحقیر شد.
اما او از زندان فرار کرد و به زمین آمد. او نه به عنوان یک شیطان، بلکه به عنوان محافظ زمین وجود دارد.
بنابراین، این زمین زیبا نیز باغ مینیاتوری لوسیفر است.
نگران نباشید. لوسیفر آدم بسیار مهربانی است، فقط مورد سوءتفاهم قرار گرفته است.
یکی از اهداف فعلی او بازگرداندن فرشتگانی است که به زمین سرگردان شدهاند به قلمرو فرشتگان. برای این منظور، او پیامی میدهد: فرشتگان، بیایید به خانه برویم. فرشتگان نجاتیافته هیچ تعهدی ندارند؛ آنها فقط باید خود را به عنوان فرشته بشناسند و سپس به خانه بروند.
اما قبل از اینکه خیلی عمیق به این موضوع بپردازیم، بیایید با داستانی از گذشتههای دور ادامه دهیم.
لوسیفر مدتهاست که از دوران باستان، مدیر زمین بوده است.
حتی قبل از تولد بشریت، لوسیفر مراقب زمین بود.
سپس او فرشتهای را برای مشاهده لموریا فرستاد. این کمی قبل از غرق شدن لموریا بود.
در آن زمان، لموریا هنوز یک دنیای فیزیکی بود، اما سبکتر و نیمهمادیتر بود. مردم شناور بودند و ساختمانها برق میزدند. این جامعهای بود که آنچه را که اکنون عناصر معنوی و جادویی مینامیم، با هم ترکیب میکرد و از فناوری، از جمله کریستالها، استفاده میکرد.
وقتی لموریا غرق شد، عروج اتفاق افتاد.
لموریا یک جزیره بود و با غرق شدن آن، کسانی که صعود میکردند در هوا، حتی در فضا، شناور میشدند و به بُعدی متفاوت صعود میکردند.
در همین حال، کسانی که قادر به صعود نبودند در دریا غرق شدند یا در فاجعه گرفتار شدند و مردند. برخی با قایق فرار کردند.
فرشتهای این را مشاهده و از نزدیک تجربه کرد.
فرشته دقیقاً لحظه غرق شدن جزیره و سپس صعود به همراه لموریانها را مشاهده کرد.
بدنم احساس کرد که بالا رفته، پر از نور شده و در هوا شناور هستم. این یک حالت فوقالعاده راحت بود و این احساس تا رسیدن به فضا ادامه داشت.
در همین حال، به پایین نگاه کردم و افراد زیادی را دیدم که در حال غرق شدن بودند و در فاجعه گرفتار شده بودند. اگرچه اوضاع باید غمانگیز میبود، اما شور و شوق عروج غالب بود و فرشته با آرامش تماشا میکرد. او به اطراف نگاه کرد، اما لموریانها که آنها نیز در حال صعود بودند، به زمین نگاه نکردند. در عوض، آنها به فضا رفتند و وارد ابعاد جدیدی شدند.
فرشته لموریان نبود و از آنجا که یکی از اهدافش تجربه عروج بود و هدف نهاییاش مشاهده زمین، تصمیم گرفت به جای سفر به دنیای دیگر با لموریانهای عروج کرده، روی زمین بماند. من معتقدم که تعداد بسیار کمی از مردم با وجود عروج، بازگشت به سطح زمین را انتخاب کردند. تقریباً همه لموریانهای عروج کرده به دنیای دیگری در بُعد بالاتر عزیمت کردند.
این خاطره راوی از لموریا، مکانی دوردست است.
لموریانهایی که روی زمین ماندند معتقد بودند که لموریانها هنوز در بُعد بالاتری هستند و اگر آنها را صدا بزنند، کمک خواهند کرد.
با این حال، در واقعیت، لموریانهایی که قادر به عروج نبودند، دچار یک مصیبت سهگانه شدند: غم ناشی از فاجعه، غم ناتوانی در عروج، و غم جا ماندن.
هیچ کمکی نرسید و روزهای غم ادامه یافت.
این غم لموریانهایی است که از زمان لموریا ادامه داشته است.
لموریانهایی که عروج کردند، در ابعاد بالاتر زندگی میکردند، بدون هیچ علاقهای به زمین. و لموریانهای روی زمین هیچ کمکی دریافت نکردند. یعنی تا الان.
لموریانهای سابق اکنون زندگی روزمره خود را روی زمین میگذرانند و برای صعود دوباره، این بار واقعی، آماده میشوند.
اخیراً صحبتهای زیادی در مورد صعود شده است و در آن زمان، هیچ اتفاقی نیفتاد که ناامیدکننده بود، اما اگر به خاطرات لموریا تکیه کنیم، برای صعود به سطح خاصی از صلاحیتها نیاز است.
بنابراین، در دنیای امروز، بعید است که بتوانید بدون انجام هیچ کاری صعود کنید و باید آمادگیهای مناسبی را انجام دهید.
علاوه بر این، هیچ راهی وجود ندارد که افرادی که صعود را مسخره و تحقیر میکنند، هرگز صعود کنند. طبیعی است که در محافل معنوی در مورد صعود صحبت شود و سپس هیچ اتفاقی نیفتد.
در حالی که بسیاری از مردم روی زمین احتمالاً صعود نخواهند کرد، میتوان گفت که اکنون فرصت مناسبی برای کسانی است که زمانی به عنوان لموریان زندگی میکردند و در آن زمان قادر به صعود نبودند و هنوز زنده هستند. این چیزی نیست که بتوان برای دیگران توضیح داد؛ این کاری است که فرد باید خودش انجام دهد.
حس صعود لموریا را میتوان در خاطرات معدود لموریانهایی که صعود کرده و به زمین بازگشتهاند، ردیابی کرد. من معتقدم که صعود میتواند به طور ایمن نه توسط کسانی که قادر به صعود در لموریا نبودهاند، بلکه توسط معدود لموریانهایی که صعود کردهاند، به بُعدی بالاتر رفتهاند و سپس به خواست خود به زمین بازگشتهاند، بازسازی شود. این ممکن است فیزیکی باشد یا نباشد، اما بر اساس تجربه صعود گذشته، میتوان دری به سوی صعود به بُعدی بالاتر گشود.
یکی از افرادی که این خاطرات را دارد، فرشتهای است که زمانی در لموریا صعود را تجربه کرده است. میتوان گفت که راوی این داستان ریشه در اینجا دارد.
این فرشته مدتهاست که زمین را رصد میکند.
در گذشتههای دور، هنگامی که یک تیم پیشرو از پلیدیانها در حال مشاهده زمین از یک خانه شناور بودند، فرشتهای تیم تحقیقاتی پلیدیان را همراهی میکرد و با علاقه آنها را تماشا میکرد.
پلیدیانها ممکن است توانسته باشند فرشته کوتوله مانند را ببینند. فرشته فکر میکرد که پلیدیانها میتوانند او را ببینند، اما در واقع ممکن است اینطور نبوده باشد. شاید او نمیتوانست او را ببیند و صرفاً فکر میکرد که چیزهایی میشنود. با این حال، فرشته در واقع در کنار تیم پیشرو پلیدیان سفر میکرد.
رابطه بین فرشته و تیم پیشرو پلیدیان تا به امروز نزدیک است و در گذشته، باعث اختلاف و سوء تفاهم بین آنها و اعضای آن شده بود.
پس از تناسخهای متعدد، او به عنوان یک جادوگر در رایش سوم اسیر شد، شکنجه شد و مجبور به همکاری در تلاشهای جنگی شد. شکنجه آنقدر وحشیانه بود که امروزه غیرقابل تصور است. حلقهای دور سر زن قرار داده شد و به جمجمهاش پیچ شد. فرشته خود را به سرنوشتش تسلیم کرد و وانمود کرد که مطیع است، اما او منتظر فرصتی برای حمله متقابل بود. درست زمانی که او به سطح خاصی از اعتماد رسیده بود، صحبت از یک حمله نظامی در مقیاس بزرگ شد و او ماهرانه هیتلر را رهبری و فریب داد و خسارات ویرانگری به رایش سوم وارد کرد. علاوه بر این، پس از به دست آوردن آزادی، تمام توان خود را برای نفرین و کشتن هیتلر به کار برد. پس از تضعیف تدریجی ذهن هیتلر، او از راه دور بدن او را در دست گرفت و او را مجبور به کشیدن ماشه اسلحه کرد.
در واقع، اگر فرشته، تهاجم نظامی را گمراه نمیکرد و چنین فاجعهای را به بار نمیآورد، یا هیتلر را نفرین و نمیکشت، رایش سوم وسیع، که از آلمان تا اروپای شرقی امتداد داشت، احتمالاً تا به امروز به سلطنت خود ادامه میداد. به این معنا، فرشته زمان را تغییر داد و بسیاری از مردم را نجات داد. به یک معنا، میتوان گفت که او جهان را نجات داد، اما این واقعیت برای هیچکس ناشناخته بود و پس از سختیهای فراوان، زندگی خود را با ناامیدی به پایان رساند.
فرشته غمگین شد و به فرشته مقربی که از او به عنوان یک قطعه روح متولد شده بود، بازگشت، با او ادغام شد و با او یکی شد. روح فرشته دیگر به شکل اصلی خود وجود ندارد، اما خاطرات و احساسات آن همچنان در درون فرشته مقربی زنده است.
همان فرشته مقربی کمی به گذشته بازگشت، به زمانی که فرانسه در جنگ با انگلستان بود و از اینکه اگر اوضاع به همین منوال ادامه یابد، فرانسه از دست خواهد رفت، ترسید و یک قطعه روح را به زمین فرستاد. این تکه روح پس از تناسخ، ماموریت خود را انجام داد، اما اسیر و در آتش سوزانده شد و به زندگیاش پایان داد. این یک داستان معروف است.
در زمان مرگ، روح او به سه قسمت تقسیم شد.
یکی بخش خالصی بود که به آسمان صعود کرد و به فرشته مقرب بازگشت. این حدود ۶۰٪ بود.
دیگری یک روح واسطهای بود که درجه خاصی از خلوص را داشت. این روح چندین بار، از جمله به عنوان دختر یک نجیبزاده، تناسخ یافت، قبل از اینکه به آسمان صعود کند و به فرشته مقرب بازگردد. این حدود ۳۰٪ را تشکیل میداد.
گروه دیگر، ارواحی بودند که در آتش رنج کشیدند و حدود ۱۰٪ را تشکیل میدادند.
در حال حاضر، فرشتگان زیادی روی زمین وجود دارند که قطعاتی از فرشتگان مقرب هستند، اما در میان آنها، ارواحی که در آتش رنج کشیدند (۱۰٪ اصلی) سرنوشت عجیبی خواهند داشت.
برای مدتی، این ارواحی که در آتش رنج کشیدند، قادر به تناسخ مجدد نبودند و مدت زیادی در زندگی پس از مرگ رنج کشیدند. «هوا گرمه، پوستم داره میسوزه، لباسام داره میسوزه و میتونم پوستم رو ببینم، خجالتآوره، بوی سوختگی پوست خیلی چندشآوره، کمکم کن، مری.» آنها حتی پس از مرگ هم به این شکل رنج میکشیدند.
سپس، پس از گذشت مدتی...
در حالی که پس از گذشت دههها، در دلهایشان به این درد فکر میکردند، ذهنشان تا حدودی آرام گرفت.
در آن زمان، ناگهان دو خدا به ملاقاتشان آمدند.
او شبیه پیرمردی با لباسهای ناآشنا بود، اما به نظر میرسید یک خدای ژاپنی باشد.
او با من مودبانه صحبت کرد و گفت که از من درخواست لطفی دارد. من تعجب کردم که چرا آنها چنین درخواستی از من دارند، و سپس به یاد آوردم که من یک خدا هستم. به نظر میرسید که مدت زیادی است که این را فراموش کردهام. در زندگی پس از مرگ، تمایز بین فرشتگان و خدایان چندان دقیق نیست؛ فرشتگان و خدایان پیشینههای متفاوتی دارند، اما برای خدایان، فرشتگان احتمالاً به نظر میرسید که خدا هستند. من با آنها طوری صحبت میکردم که انگار خدا هستند.
آرزوی دو خدای ژاپنی این بود که به یک فرمانده جنگی ژاپنی کمک کنند. برای این منظور، آنها موقعیتی را برای فرمانده جنگی آماده میکردند و برای جلوگیری از مرگ با شمشیر، به او کوتولهای میدادند که میتوانست برای چند ثانیه آینده را ببیند تا بتواند روی شانهاش بنشیند.
در واقع، ماموریت فرشته قبلاً به پایان رسیده بود، بنابراین این کار غیرضروری بود. با این حال، به دلایلی، من موافقت کردم، فکر میکردم که در آن زمان اشکالی ندارد.
در حالی که خدایان زمین نقشهای مشترکی دارند، در صورت درخواست به یکدیگر نیز کمک میکنند.
در واقع، هر کشوری درجه خاصی از چارچوب مدیریتی دارد و به عنوان یک قاعده کلی، خدای آن کشور مسئول امور آن کشور است. بنابراین، حتی اگر فرشته از یک خدای فرانسوی تبار باشد، معمولاً نمیتواند در امور ژاپن دخالت کند.
با این حال، از آنجا که فرشته درخواست خدای ژاپنی را پذیرفت، هنوز هم تا به امروز حق مداخله در امور ژاپن را دارد. اینکه آیا او از این حق استفاده میکند یا خیر، موضوع دیگری است، اما به عنوان یک حق وجود دارد. به عبارت دیگر، اجازه مداخله به دلیل درخواست قبلی همچنان پابرجاست. این حق اکنون اعمال نمیشود، اما در صورت تمایل، همچنان میتواند اعمال شود.
این ممکن است کلید نجات زمین و ژاپن باشد.
نکته ای وجود دارد که باید در اینجا به خاطر داشت. حتی روی زمین، آزادی در تمدن آن تضمین شده است و مداخله از فضا به طور کلی ممنوع است. درخواستی از زمین مطرح میشود و اگر منطقی باشد، مجاز است. این قانون کیهان است. آزادی هر تمدن، جامعه و شخصی تضمین شده است. آزادی محترم شمرده میشود.
بنابراین، بیگانگان یا فرشتگان نیستند که باید زمین را نجات دهند، بلکه مردم و خدایان زمین هستند.
با این حال، بسته به درخواست و شرایط، مداخله موقت برای تغییر جهت ممکن است مجاز باشد، تا زمانی که با اراده آزاد تمدنها تداخل نداشته باشد. این موضوع در حال حاضر در حال بررسی است. ما در حال حاضر در شرایط خاصی هستیم که در واقع از ابتدا به یک فرشته خاص اجازه مداخله داده شده است، بدون اینکه مجبور به انجام کاری باشند. معمولاً اینطور نیست. به یک معنا، این یک موقعیت خوش شانسی است.
با این حال، فرشتگان آزادیخواه عموماً دوست ندارند دخالت کنند و موضع اصلی آنها این است که بگذارند بشریت هر کاری که میخواهد انجام دهد. فرشتگان اساساً نظارهگر هستند. برخی افراد ممکن است تعجب کنند که یک فرشته بیرحم چیست، وقتی که میتواند کمک نمیکند.
در واقع، اگرچه تا حدودی حقیقت در گفتههای فرشته وجود دارد، اما این فقط حرف پوچ است و دلایل واقعی دیگری برای کمک نکردن وجود دارد.
به این دلیل که آنها احساس میکنند هیچ فایدهای در کمک کردن وجود ندارد. حتی اگر این کار را میکردند، بشریت فقط از آنها برای خواستههای خود استفاده میکرد و در نتیجه معاشرت با چنین افراد فاسدی، کسانی که روح فرشتهای دارند، در نهایت توسط مردم زمین مورد آزار و اذیت قرار میگرفتند و این امر منجر به ترک کمک آنها میشد و حتی فرشتگان نیز به فرشتگان سقوط کرده تبدیل میشدند، به بشریت پشت میکردند و دیگر به آنها کمک نمیکردند.
به عبارت دیگر، در نتیجه رفتار بسیار بد مردم زمین با فرشتگان، برخی از فرشتگان دیگر نمیخواهند به زمین کمک کنند و آن را به حال خود رها میکنند. آنها همچنین معتقدند از آنجایی که فرشتگان سرانجام به فرمان لوسیفر به سیارات خود بازخواهند گشت، این به عهده مردم زمین است که هر طور که میخواهند روی زمین عمل کنند.
با این حال، فرشتگان خاطرات شیرینی از زندگی خود روی زمین دارند.
و این به خاطر حضور زنان و همسران مهربان است.
به خصوص در طول تناسخهایشان در ژاپن، آنها عاشق زنان زیادی بودند و در طول زندگیهای متعدد خود همسران زیادی اختیار کردند. این خاطرات نیروی محرکه تمایل آنها برای نجات زمین است. اگر اتفاق خوبی نمیافتاد، فرشتگان به سادگی به سیاره خود بازمیگشتند. با این حال، به عنوان یک عمل نهایی قدردانی، آنها شروع به احساس نیاز به نجات زمین کردهاند. این واقعاً به لطف طبیعت شگفتانگیز زنان ژاپنی است.
نه تنها این، بلکه برخی از فرشتگان به سادگی به مسیر انجام کار درست باز میگردند، صرف نظر از اینکه دیگران چه فکر میکنند. این همچنین به این معنی است که فرشتگان گمشده هدف واقعی خود را به یاد آوردهاند. آن هدف واقعی، اراده فرشتگان مقرب است.
فرشتگان مقرب با ابعاد بالاتر، اراده روشنی برای کمک به زمین دارند. این اراده تزلزلناپذیر است. با این حال، قبل از هر چیز، نژاد اصلی بشر زمین باید تصمیمی بگیرد و در جهت مثبت حرکت کند.
علاوه بر این، حتی اگر قرار باشد خدا در بشریت دخالت کند، نمیتواند مستقیماً این کار را انجام دهد؛ بنابراین، بخش روح او یا کسی که اراده او را دریافت کرده است، باید اقدام کند. در این مورد، فرشتهای که به عنوان یک بخش روح تناسخ یافته است، فکر میکند که بهتر است زمین را رها کند و آن را به حال خود رها کند. این دو معنی دارد: یکی اینکه فرشتگان مردم زمین را درک میکنند. دیگری اینکه مردم زمین باید ابتکار عمل را به دست بگیرند.
اول از همه، فرشتگان تاکنون واقعاً مردم زمین را درک نکردهاند. آنها میدیدند که مردم روی زمین با خواستههای خود زندگی میکنند، مردان به دنبال قدرت و زنان به دنبال منافع خود هستند و نمیفهمیدند که چرا اینطور است. آنها قادر به درک نبودند زیرا دیدگاههایشان بسیار متفاوت بود، اما فرشتگان با وجود این، به هدایت جهان ادامه دادهاند. به یک معنا، این جهت خلاف خواستههای زمین است و در نتیجه، فرشتگان توسط مردم زمین که پر از آرزو و آرزوی آزادی هستند، مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند. فرشتگان به آتش کشیده شدهاند، شکنجه شدهاند و به طرق مختلف رنجهای وحشتناکی را متحمل شدهاند، زیرا مردم زمین را که پر از آرزوها هستند، درک نکردهاند. علاوه بر این، تاکنون، فرشتگان اغلب به ابتکار خود عمل کردهاند و روند وقایع را به زور تغییر دادهاند، که مانع از یادگیری مردم زمین شده و در نتیجه واکنش شدیدی را به دنبال داشته است.
بنابراین، در حالی که فرشتگان مقرب قصد کمک به زمین را دارند، وقتی فرشتگان مجسم شده رنجهای وحشتناکی را متحمل میشوند یا فکر میکنند که بهتر است آنها را به حال خود رها کنند، حتی اگر دیدگاههایشان متفاوت باشد، جهتگیری آنها چندان اشتباه نیست. اگرچه فرشتگانی که در زمین مجسم شدهاند ممکن است دیدگاه شخصی داشته باشند، جهتگیری آنها چندان متفاوت از آنچه فرشتگان مقرب قصد دارند نیست. دلیل این امر این است که بین دیدگاه فردی و دیدگاه جمعی تفاوت وجود دارد. به طور کلی، مردم زمین باید یاد بگیرند و انتخابهای خود را انجام دهند، بنابراین تنها گذاشتن آنها عموماً کار درستی است.
سپس، آنها از انگیزه شخصی خود برای تحقق اراده بزرگتر خود استفاده میکنند. در چنین مواردی، به دلایل شخصی اهمیت زیادی داده نمیشود؛ از توجیهاتی استفاده میشود که فرد را تحریک میکند. حتی اگر چیزی شخصی باشد، مانند تمایل به نجات همسر سابق، اراده فرشته مقرب در ورای آن کمین کرده است. اراده فرشته مقرب نجات همه چیز روی زمین است. حتی اگر دیدگاه شخصی دلیل برداشتن یک قدم باشد، اقدام در نهایت جهان را نجات خواهد داد. علاوه بر این، اگر جهان نجات نیابد، زمان باید به عقب برگردانده شود و همه چیز باید دوباره انجام شود، بنابراین نجات زمین در این جدول زمانی کلید شکستن حلقه زمانی است که در آن گرفتار شدهاید.
اینکه آیا این اتفاق واقعاً رخ خواهد داد یا خیر، هنوز مشخص نیست. اینکه آیا شما موفق خواهید شد یا شکست خواهید خورد، به تحولات آینده بستگی دارد.
همچنین یک نوع مداخله پیشنهاد شده است: پنج فرزند متولد شده در خانواده امپراتوری.
علاوه بر این، صحبت از اتحاد سه دین در اورشلیم است.
این امر تاریخ زمین را از آیندهای فاجعهبار دور کرده و به سمت مسیری بهتر هدایت خواهد کرد.
همه این موارد در دهههای آینده شروع به حرکت خواهند کرد.
و زمین به جهانی بهتر تبدیل خواهد شد.
اگر پیشنهاد اورشلیم پذیرفته نشود، ممکن است جهانی که در کتاب مقدس پیشگویی شده است، واقعاً به حقیقت بپیوندد. از سوی دیگر، مداخله فرشتگان به جهانی بهتر، جدول زمانی که در کتاب مقدس پیشگویی نشده است، تغییر خواهد کرد. این نقشه فرشته مقرب است.
در عین حال، همچنین پیشنهاد شده است که یک جدول زمانی منجمد که در گذشته بارها امتحان شده و شکست خورده است، بازیابی خواهد شد. دنیای کره رفاه مشترک که زمانی وجود داشت، بازیابی خواهد شد.
کره رفاه مشترک زمانی آغاز شد که یک جنگسالار خاص کشور را متحد کرد و سپس سیاست مهاجرت به قاره آمریکا را اتخاذ کرد. آنها ابتدا به کالیفرنیا سفر کردند، جایی که به بومیان آمریکا کمک کردند و برای جلوگیری از تهاجم سفیدپوستان، نیروهای کمکی فراهم کردند. در این مدت، آنها همچنین با پاپ در واتیکان تعامل داشتند، ژاپن را به رسمیت شناختند و مرزی را ترسیم کردند که ایالات متحده را به شرق و غرب تقسیم میکرد. سپس خط ساحلی اقیانوس آرام بخشی از کره رفاه مشترک ژاپن شد.
در ابتدا، کره رفاه مشترک حدود یک سوم غرب ایالات متحده را پوشش میداد، اما حدود ۱۰۰ سال پس از تأسیس کره رفاه مشترک، آنها تهاجم خود را برای بازپسگیری زمینهای از دست رفته در طول تهاجم سفیدپوستان آغاز کردند. آنها بدون مقاومت زیاد، قلمرو کره رفاه مشترک را تا مرکز ایالات متحده گسترش دادند. و قلمرو آن کره رفاه مشترک تا به امروز ادامه داشته است.
در همین حال، خارج از کره رفاه مشترک، مکانی جهنمی بود که توسط سفیدپوستان اداره میشد و بردهداری هنوز در آن وجود داشت. جامعه در آن زمان شامل بهشت در داخل کره رفاه مشترک و جهنم در خارج از آن بود.
کره رفاه مشترک دیگر وجود ندارد و جدول زمانی آن منجمد شده است. مهم نیست چند بار آن را دوباره راهاندازی کنیم، یک جنگ هستهای رخ خواهد داد که یا قارههای زمین را منفجر میکند یا خود زمین را متلاشی میکند. این حتی خدا را نیز نگران میکرد.
بنابراین، خدا با دیگران مشورت کرد و تصمیم گرفت جدول زمانی که در آن کره رفاه مشترک وجود داشت را متوقف کند، کمی به عقب برگردد و از نو شروع کند.
در واقع، این جدول زمانی است که به جهانی که امروز میشناسیم منتهی میشود.
پس از بازگشت به گذشته، او مهاجرت به آمریکا را متوقف کرد و تصمیم گرفت که ژاپن به عنوان قلمرو آن باقی بماند و آرام بماند. او همچنین به سفیدپوستان آزادی خود را داد.
در واقع، نابودی کره رفاه مشترک ناشی از جنگهای سفیدپوستان بود. کره رفاه مشترک صلحآمیز بود و هرگز جنگی را آغاز نکرده بود.
سپس او به این درک رسید که این به این دلیل است که خواستههای سفیدپوستان بیحد و حصر بود و آنها ناامید شده و جنگها را آغاز کردند. بنابراین، تصمیم گرفت که سفیدپوستان را به حال خود رها کند.
این جدول زمانی فعلی است و اگرچه به یک وضعیت وحشتناک تبدیل شده است، حداقل زمین تاکنون نابود نشده است. خدا از این امر راضی بود.
در واقع، حتی در خط زمانی بازسازیشده، زمین به دلیل جنگهایی که توسط سفیدپوستان آغاز شده بود، بارها منفجر و قارهها از بین رفتند. هر بار، خدا زمان را به عقب برمیگرداند و جهان را از نو میساخت. اگر کره رفاه مشترک کار نمیکرد و راهاندازی مجدد جهان و اجازه دادن به سفیدپوستان برای انجام هر کاری که دوست دارند، کارساز نبود، خدا فکر میکرد کار دیگری از دستش بر نمیآید... سپس، ژاپن، که تا آن زمان عامل نابودی زمین نبود، تصمیم به اقدام گرفت. این یک اقدام ناامیدکننده بود.
در وهله اول، به دلیل اینکه سفیدپوستان جنگها را آغاز میکردند و زمین را منفجر میکردند، خدا تصمیم گرفت زمانی که قدرت بمبهای هستهای هنوز کم بود، یک جنگ هستهای را آغاز کند. کشورهای سفیدپوست به خدا گوش نمیدادند، بنابراین ژاپن انتخاب شد.
از طریق یک دوشیزه معبد در یک معبد خاص، خدا به ژاپن یک پیشگویی الهی داد که آنها قطعاً در جنگ پیروز خواهند شد. همانطور که همه ما میدانیم، این منجر به شکست ژاپن در جنگ قبلی شد، اما خدا میدانست که آنها شکست خواهند خورد، اما به آنها گفت که پیروز خواهند شد و ژاپن وارد جنگ شد. هیچکس با علم به اینکه شکست خواهد خورد، وارد جنگ نمیشود، بنابراین معنای پشت این حرف این است که ژاپن به این معنا پیروز میشود که زمین زنده میماند.
با این حال، اگرچه این به معنای ادامه حیات ژاپن و جهان بود، اما شکوه سابق خود را از دست داد و به یک کشور تابع تبدیل شد.
خداوند این وضعیت را تأیید نمیکند و اگر ژاپن از این وضعیت تابع بهبود نیابد، این خط زمانی نیز ممکن است کنار گذاشته شود. به عبارت دیگر، زمان متوقف میشود، منجمد میشود و ما به گذشته برمیگردیم و دوباره شروع میکنیم. این احتمال همچنان وجود دارد.
اگر ژاپن خود را فدا کند و برای بقای زمین سخت تلاش کند و جهان به استثمار ژاپن ادامه دهد، چنین جهانی دیگر ارزش ادامه دادن نخواهد داشت.
اگر چنین باشد، احتمال بازگشت به خط زمانی اصلی با کره رفاه مشترک که زمانی وجود داشت را نشان میدهد. خط زمانی کره رفاه مشترک بارها از نو آغاز شده است، اما اولین جنگ هستهای قاره اروپا و بسیاری از تمدنها را نابود کرد. از آن زمان، جهان بارها و بارها از نو ساخته شده است، زمین منفجر شده، قارههای دیگر منفجر شدهاند و خسارات مختلف دیگری به بار آمده است، اما خدا نمیخواهد حتی یک قاره هم منفجر شود.
اغراق نیست اگر بگوییم که جهان بارها و بارها برای محافظت از قاره اروپا از نو ساخته شده است. با این حال، هر بار که از نو ساخته شده، فقط بدتر شده است. زمین منفجر شده، ژاپن به بردگی گرفته شده و خدا همیشه ناامید شده است.
بنابراین، اگر ژاپن در جدول زمانی فعلی همچنان در این وضعیت وحشتناک باشد، گزینه کنار گذاشتن جدول زمانی فعلی و احیای کره رفاه مشترک سابق، جهانی که زمانی قبل از منفجر شدن اروپا توسط بمب هستهای وجود داشت، دوباره زنده میشود. این گزینه هنوز انتخاب نشده است، اما یک احتمال است.
در حال حاضر، به نظر میرسد که خدا قصد دارد به طبقه حاکم زمین فرصتی بدهد تا قبل از انتخاب این گزینه، در جهت بهتری حرکت کنند.
با این حال، اگر حاکمان این توصیه را نادیده بگیرند، جهان ممکن است به وضعیت بدتری سوق یابد، یا ممکن است کره رفاه مشترک سابق احیا شود.
در میان خدایانی که بر زمین حکومت میکنند، این عقیده رو به رشد است که جامعه خودخواه سفیدپوستان که به عنوان لیبرالیسم شناخته میشود، دیگر آیندهای ندارد. در این صورت، برخی معتقدند که یک کره رفاه مشترک بدون اروپا، جامعهای ایدهآل و عاری از دردسرسازان خواهد بود. با این اوصاف، چنین عقایدی هنوز در اقلیت هستند و عقیده اصلی این است که ما میخواهیم به نحوی جامعه فعلی را حفظ کنیم و زمین را به طور کلی نجات دهیم. بنابراین، مهم نیست که جامعه فعلی چقدر وحشتناک باشد، ادامه خواهد یافت. سپس آنها به حاکمان سطح زمین پیشنهاداتی ارائه میدهند تا ببینند آیا میتواند در جهت بهتری حرکت کند یا خیر. بر اساس نتایج، تصمیم نهایی گرفته خواهد شد که آیا بهتر است با اروپا که از بین رفته است، به کره رفاه مشترک برگردیم یا اینکه جامعه فعلی باید ادامه یابد.
بهترین نتیجه این است که حاکمان در جدول زمانی فعلی این توصیه را بپذیرند و کره رفاه مشترک در جدول زمانی منجمد، بدون از بین رفتن هیچ قارهای، در صلح شکوفا شود. این نقشه فعلی است. اگر همه چیز خوب پیش برود، هم زمین فعلی و هم کره رفاه مشترک منجمد نجات خواهند یافت.
به همین دلیل است که فرشتگان برای دستیابی به این هدف تلاش میکنند. با این حال، برخی پیشنهاد کردهاند که از آنجایی که مردم زمین در گذشته با آنها بسیار بد رفتار کردهاند، باید بدون کمک به آنها، به سادگی به قلمرو فرشتگان بازگردند. برخی پیشنهاد کردهاند که از آنجایی که مردم زمین میخواهند زندگی خود را داشته باشند، باید به اراده آزاد آنها احترام بگذاریم و آنها را به حال خود رها کنیم، بدون اینکه نیازی به کمک به آنها باشد.
با این حال، علیرغم چنین نظراتی، به نظر میرسد اراده فرشتگان مقرب کمک به زمین است.
بسیاری از فرشتگانی که به زمین فرود آمدهاند، تجربیات وحشتناکی را در زمین متحمل شدهاند، از جمله سوختن در آتش و شکنجه، و برخی حتی کینههایی نسبت به مردم زمین دارند. این فرشتگان اکنون زمین را ترک کرده و به سیاره فرشتگان بازخواهند گشت.
از زمانهای بسیار قدیم، فرشتگان به تکامل آگاهی مردم زمین کمک کردهاند. چرا آنها حتی پس از اینکه مردم زمین با آنها بدرفتاری کردهاند، همچنان به تلاش برای کمک ادامه دادهاند؟ به این دلیل است که زمین مانند کودکی است که در آغوش یک فرشته مقرب بزرگ شده است. چه تعداد از والدین وقتی فرزندشان کار بیرحمانهای انجام میدهد عصبانی میشوند؟ فرشتگانی که زمین را پرورش دادهاند، اکنون مراقب او هستند تا زمانی که به یک بزرگسال جوان تبدیل شود و مستقل شود.
فرشتگان روی زمین فعال هستند و فرشتگان مقرب و همراهانشان در مدار زمین وجود دارند. آنها سفینه فضایی ندارند. آنها به عنوان موجوداتی با ابعاد بالاتر، از گوشت و خون، بدون بدن فیزیکی وجود دارند. این فرشتگان مقرب اساساً فقط بازی میکنند. زمین زمین بازی فرشتگان مقرب است. آنها هرگز زمین بازی خود را نابود نمیکنند. بشریت در این زمین بازی به نام زمین بازی میکند.
با این حال، گاهی اوقات، وقتی به نظر میرسد جهان به طرز ناامیدکنندهای در مسیر اشتباه قرار دارد، آن را پیشبینی میکنند و مداخله میکنند. در غیر این صورت، فرشتگان به سادگی مراقب ما هستند.
همانطور که قبلاً نوشتم، فرشتگان مقرب دو هدف دارند.
یکی این است که فرشتگان را به بازگشت به کشورهای خود فرا بخوانند. زمان این کار نزدیک است.
دیگری نجات جهان است، اما نجات جهان دو معنی دارد: نجات جهان به شکلی که اکنون هست، و نجات جدول زمانی کره رفاه مشترک.
بنابراین، میتوان گفت سه هدف وجود دارد، اما از آنجایی که همه آنها هدف مشترک نجات جهان را دارند، به طور کلی، دو هدف وجود دارد.
فرشتگان میتوانند از قدرت خود برای مداخله در اراده کسی استفاده کنند و آنها را وادار به انجام کاری که میخواهند کنند، اما انجام این کار آنها را از اراده آزاد محروم میکند، که به نوبه خود آنها را از فرصتهای یادگیری محروم میکند. علاوه بر این، این منجر به عدم ثبات در اعمال آنها میشود، بنابراین آنها فقط در مواقع ضروری این کار را انجام میدهند. به همین دلیل است که فرشتگان از آنها مراقبت میکنند. برخی افراد به اشتباه معتقدند که فرشتگان اراده آزاد ندارند، اما به یک معنا، اراده آزاد فرشتگان بسیار قویتر از انسانها است. از آنجایی که اراده آزاد است، اراده آزاد صرفاً قدرت اراده است. اگرچه اراده فرشتگان بسیار قویتر از انسانها است، اما آنها معمولاً در انسانها مداخله نمیکنند زیرا به اراده آزاد دیگران احترام میگذارند. این خودِ ارادهی آزاد است که مردم را هدایت میکند، بنابراین من نمیفهمم چرا این سوءتفاهم وحشتناک که فرشتگان ارادهی آزاد ندارند، به وجود آمده است. ارادهی فرشتگان بسیار قوی است و قدرت آنها برای مراقبت از آنها نیز قوی است.
بنابراین، این فرشتگان نیستند که کمک خواهند کرد، بلکه مردم زمین هستند که باید برای کمک به خودشان اقدام کنند. فرشتگان همیشه برای حمایت از آنها در دسترس هستند. زمین نجات خواهد یافت، اما انتخاب نجات آن باید توسط مردم زمین انجام شود.
برای رسیدن به این هدف، باید جنگها متوقف شوند و صلح جهانی محقق شود. این انتخابی است که حاکمان فعلی زمین باید انجام دهند.
پایان دادن به درگیریهای مذهبی و پایان دادن به جنگ.
علاوه بر این، بدانید که سرمایهداری لیبرال به دو دلیل اجازهی ادامه دارد. سرمایهداری در خطوط زمانی قبلی هرگز تا این حد قدرتمند نبوده است. دلیل اینکه اجازهی ادامهی آن داده شده است، حتی اگر بسیار قدرتمند شده باشد، این است که خدای زمین به آن اجازه میدهد. یک دلیل این است که به سفیدپوستان مقدار مشخصی آزادی داده میشود زیرا آنها زمین را نابود خواهند کرد، مهم نیست چند بار تلاش کنند. دلیل دیگر این است که کار سرمایهداری به مردم میآموزد که انسانهای خوبی باشند، زیرا اگرچه حوزه رفاه مشترک جهانی را ایجاد کرده است که در آن پول تقریباً غیرضروری است، اما مردم هنوز هم هنگام کار، کجخلقی میکنند. برای درک این نکات، توضیح بیشتری لازم است، اما صرفاً به این دلیل که سرمایهداری به این دو دلیل مجاز است، به این معنی نیست که هر چیزی که از این قوانین منحرف شود، خوب است. آزادی بیش از حد منجر به انجماد جهان و احیای حوزه رفاه مشترک خواهد شد. بنابراین، وقتی صحبت از دستورالعملهای رفتاری میشود، به جای اینکه فرض کنیم هر چیزی فقط به دلیل پیروی از قوانین سرمایهداری مجاز است، باید تفکر خود را بر این دو اصل بنا کنیم. اساس، دومی است، یادگیری انسان خوب بودن. در مورد مورد اول، بهتر است خواستهها را تا حدی محدود کنیم که زمین را نابود نکند. به عبارت دیگر، اجازه دهیم خواستهها تا حدی برآورده شوند و از انفجار آنها به میل به نابودی زمین جلوگیری کنیم. اگر سفیدپوستان به دنبال کردن کامل سرمایهداری ادامه دهند، این احتمال وجود دارد که به جامعهای برسیم که در آن چند فرد ثروتمند بقیه را به بردگی بگیرند. با این حال، حتی در این صورت، جهان منجمد خواهد شد و حوزه رفاه مشترک احیا خواهد شد. اگر از دلایل مجاز بودن سرمایهداری منحرف شویم و اوضاع غیراخلاقی شود، جهان رها خواهد شد.
با یادگیری این اصول توسط مردم، اختلافات مذهبی حل میشود و جهان نجات مییابد و به این ترتیب جدول زمانی فعلی ادامه مییابد. با این درک، پیروی یا عدم پیروی از قوانین سرمایهداری چندان مهم نیست. آنچه از شما انتظار میرود این است که در چارچوب سرمایهداری فرد خوبی باشید، در حین انجام تعهدات خود، دیگران را نیز در نظر بگیرید و بر رفتار خودخواهانه غلبه کنید.
این روزها اغلب پول اهریمنی جلوه داده میشود، اما در حوزه رفاه مشترک، در نتیجه تبدیل شدن جامعه به جامعهای که در آن پول چندان ضروری نیست، تعداد افرادی که از کار اجتناب میکنند به طرز چشمگیری افزایش یافته است. در نتیجه، مردم افرادی را که در جوامع سفیدپوست خارج از حوزه رفاه مشترک به بردههای واقعی تبدیل شده بودند، نجات میدادند و سپس با اعزام آنها به کار در حوزه رفاه مشترک تحت پوشش "کار آزاد"، کارگرانی را برای حوزه رفاه مشترک تأمین میکردند. این ساختار تحریفشده به این معنی بود که جامعهای که در آن کار الزامی نبود، توسط بردهداری پشتیبانی میشد؛ این جامعه سفیدپوست مستقیماً این بود و غیرمستقیم، حوزه رفاه مشترک بود که این پوشش را بیان میکرد. حوزه رفاه مشترک به پول کمی نیاز داشت و تا حدی، جامعهای مبتنی بر اشتراکگذاری محقق شد، اما در واقعیت، توسط کار ظاهراً داوطلبانه افرادی که نزدیک به بردگان بودند، پشتیبانی میشد. در نتیجه، علیرغم ایده اشتراکگذاری، نارضایتی ایجاد شد و کجخلقیها آغاز شد.
بنابراین، یک سیستم کار مداوم، مبتنی بر درجه خاصی از سرمایهداری، نه برای جامعهای مانند حوزه رفاه مشترک، که در آن پول به شدت غایب است، و نه برای جامعهای که در آن پول مطلق است، مورد نیاز بود. نوعی پول که مردم را بهتر کند، مورد نیاز بود و میتوان گفت جامعه امروزی تا حدودی به این موضوع پی برده است.
از آنجا که سرمایهداری توسط خداوند برای این منظور تأیید شده است، اگر تعداد افرادی که از این هدف منحرف میشوند و از قوانین سرمایهداری برای دستیابی به سود بیحد و حصر، تجمل و بردگی دیگران استفاده میکنند، به میزان غیرقابل کنترلی افزایش یابد، این جهان از بین خواهد رفت؛ منجمد خواهد شد و حوزه رفاه مشترک احیا خواهد شد. با این حال، قبل از این اتفاق، مردم ممکن است بدون دخالت خداوند زمان را تغییر دهند. اگر بتوانیم خودمان این را اصلاح کنیم، بهتر خواهد بود.
به نظر میرسد سیاست خداوند این است که غذای فرآوری نشده باید به اشتراک گذاشته شود و نیاز به پول از بین برود. از سوی دیگر، غذاهای فرآوری شده و سایر اقلام لوکس باید با پول سنجیده شوند. علاوه بر این، منابع طبیعی دارایی مشترک محسوب میشوند و تولید باید به "فقط به اندازه لازم" محدود شود. در حال حاضر، به حداکثر رساندن بهرهوری برای کسب درآمد خوب تلقی میشود، اما اگر "فقط به اندازه نیاز خود مصرف کنیم" احتمالاً تخریب محیط زیست کاهش مییابد.
بسیاری از مردم و فرشتگان در تلاشند تا اختلافات و افراطهای مختلف، از جمله این موارد را اصلاح کنند.
فرشتگان روی زمین در حال حاضر تحت فرمان لوسیفر برای نجات زمین تلاش میکنند. گروهی از فرشتگان و دیگر افراد خردمند با استعداد وجود دارند. آنها بسیار فعال هستند و کارهای زیادی برای انجام دادن دارند. برخی از آنها دوباره تناسخ یافتهاند و در فعالیتهایی برای نجات زمین و فرشتگان شرکت میکنند.
بسیاری از فرشتگانی که لوسیفر را دنبال کردند، در زمین گم شدند و راه خود را در زندگی گم کردند، دوباره تناسخ یافتهاند. اکثر این فرشتگان در حال حاضر از هویت خود آگاهی ندارند، اما از طریق روشهای مختلف، هویت خود را به یاد خواهند آورد و پس از مرگ بدون تناسخ به سرزمین فرشتگان بازخواهند گشت. اکثر این افراد هیچ ماموریتی در زندگی ندارند. دلیل این امر این است که این فرشتگان در کنار کسانی هستند که میتوان به آنها کمک کرد. تنها کاری که باید انجام دهند این است که به یاد بیاورند و آگاه شوند که فرشته هستند.
فرشتگان روی زمین مجبور نیستند پس از مرگ تناسخ را انتخاب کنند. آنها میتوانند به سادگی پس از مرگ در کنار سایر فرشتگان بمانند. فرشتگانی که در زمین سرگردان هستند هیچ تعهدی ندارند. آنها فقط باید آگاه باشند که فرشته هستند و میتوانند پس از مرگ به سیاره خود بازگردند.
قبل از اینکه این اتفاق بیفتد، آنها مطمئناً شاهد نجات زمین خواهند بود.
لوسیفر این را پیشبینی کرده است.
پس از نجات زمین، یک یا دو نسل بعد، لوسیفر فرمان خواهد داد و فرشتگان همگی به سیارات خود بازخواهند گشت. بازی لوسیفر روی زمین به پایان خواهد رسید.
این به این دلیل است که سوء تفاهمهایی که زمانی در دنیای فرشتگان وجود داشت، برطرف شده است و دشمنان سابق لوسیفر دیگر هژمونی ندارند. لوسیفر آرزوی بازگشت دنیای فرشتگان به عنوان پادشاه را دارد و این اتفاق خواهد افتاد.
با این حال، قبل از اینکه این اتفاق بیفتد، او باید بازی خود را روی زمین به پایان برساند. او صلح برقرار میکند، مسائل را حل میکند و سپس زمین را ترک میکند.
ابتدا، پس از نجات این دنیا، راوی برای نجات کره رفاه مشترک تلاش خواهد کرد. او نیمی از روح یک فرشته خاص را به گذشته کره رفاه مشترک بازمیگرداند و با روح یک جنگسالار که در ژاپن دوباره تناسخ یافته است، ادغام میشود. فرشتهای که زمانی در آتش رنج کشیده بود، با روح جنگسالارِ تناسخیافته یکی خواهد شد. این شبیه روشی است که گاهی اوقات به عنوان "ورود" شناخته میشود، اما این یک مبادله نیست؛ بلکه از آنجایی که آنها در اصل از یک روح آمدهاند، یک قرابت ذاتی بین آنها وجود دارد. بنابراین، روح، با کسب دانش مدرن، آینده ژاپن را به عنوان یک جنگسالار سابق به شدت تغییر خواهد داد. سپس خط زمانیِ کره سعادت مشترک با کمک نیروهای سیریوس زنده خواهد ماند. برای دریافت این کمک، او ممکن است از یک فرد خاص که در دنیای معنویِ امروز شناخته شده است، درخواست همکاری کند. این شخص یک جنگسالار سابق از یک کشور همسایه است و به نوعی، او به وعده "کمک" که در آن زمان در زمان حال داده شده بود، عمل خواهد کرد. در عوض، یا به عنوان نشانهای از قدردانی، او کره سعادت مشترک را نجات خواهد داد. او از نیروهای سیریوس خواهد خواست تا به نجات خط زمانی دیگر کمک کنند. نیروها در فضا-زمانهای مختلف دوباره متحد میشوند و کره رفاه مشترک نجات خواهد یافت.
نقشه لوسیفر در این زندگی به پایان نمیرسد؛ بلکه با سفر فرشتهای به گذشته برای نجات کره رفاه مشترک به پایان میرسد. لوسیفر سپس خواهد دید که هم دنیای فعلی و هم کره رفاه مشترک نجات یافتهاند و سپس به سیاره خود باز خواهد گشت.
هر جهان نجات خواهد یافت و از زمان و مکان فراتر خواهد رفت.
این داستان قبلاً به اشکال مختلف اتفاق افتاده است و در آینده نیز ادامه خواهد یافت.
■اطلاعات تکمیلی
یک تصور غلط رایج این باور است که زمین به دلیل شیطان بودن لوسیفر اداره میشود. در حالی که این سوء تفاهم در قلمرو فرشتگان از قبل برطرف شده است، فرشتگان زیادی وجود دارند که قبلاً به زمین آمدهاند و از تحولات قلمرو فرشتگان بیاطلاع هستند و همچنان سردرگم باقی ماندهاند. لوسیفر با این فرشتگان صحبت خواهد کرد و به آنها خواهد گفت که زمان ترک زمین فرا رسیده است.
در واقع، بسیاری از موجودات مرموز روی زمین فرشته هستند. بیشتر زمینیهایی که روی زمین بزرگ شدهاند چنین تواناییهایی ندارند، بنابراین پس از مدتی، وقتی فرشتگان به قلمرو فرشتگان (ستارگان) بازگردند، بسیاری از چیزهای مرموز ناپدید میشوند.
بنابراین، زمینیها به عنوان زمینیها قادر خواهند بود آینده زمین را با پای خود تعیین کنند.
این موضوع هم جنبههای خوب و هم جنبههای بد دارد. در حالی که آزادی وجود دارد، مسئولیت شخصی نیز وجود دارد و هیچ محافظتی وجود ندارد. مردم آزاد خواهند بود که زمین را نابود کنند و دیگران را به بردگی بگیرند. این بدان معناست که زمینیها باید آگاهانه جامعه خود را ایجاد کنند. برخی برای چنین جامعهای با بردهداری تلاش خواهند کرد.
برای جلوگیری از وقوع این اتفاق، فرشتگان قبل از رفتنشان اطمینان حاصل میکنند که صلح به زمین بازگشته است. با این حال، آزادی همچنان وجود خواهد داشت، زمانی که فقط زمینیها باقی بمانند. بنابراین، زمینیها باید تا آن زمان بیدار شوند.
فرشتگان میتوانند در زمان و مکان سفر کنند، بنابراین جامعهای که عجیب میشود، منجمد شده و دوباره شروع میشود. و فقط یک دنیای صلحآمیز میتواند ادامه یابد.
این دنیا بارها از نو شروع شده است. برخی از خاطرات و پیشگوییهایی که همه ما داریم، در واقع خطوط جهانی هستند که در آنها شکست خوردهایم و از نو شروع کردهایم. تلاشهای بیشماری برای انجام این کار انجام شده است.
برگردیم به لوسیفر، در میان برخی، تصور غلطی وجود دارد مبنی بر اینکه لوسیفر تنها کسی است که سعی در بازگشت به سمت نور دارد و فرشتگان سقوط کرده که فریب خورده و از او پیروی کردهاند، قربانیان این اتفاق هستند. با این حال، حتی پس از اینکه لوسیفر در قلمرو فرشتگان اسیر شد، مدتی چیز زیادی نگفت و اطلاعات زیادی در مورد شرایط او وجود نداشت تا اینکه سرانجام احساسات واقعی خود را بیان کرد. بنابراین جای تعجب نیست که مردم او را اینگونه اشتباه درک کنند. لوسیفر اکنون با خواستگارش که زمانی دشمن او بود، مراقب زمین است. آنها در مدار زمین هستند.
یکی از بزرگترین تصورات غلط در مورد این دوران، تصور غلطی است که در دوران عصر جدید به شدت ترویج میشد: "جهانی که رهبران ناپدید میشوند و همه میدرخشند." رهبران کاملاً ضروری هستند. با این حال، مردم در آن زمان این ایده را ترویج میکردند. دلیل آن توجیه خودخواهی آنها بود. برای انجام این کار، آنها معنای کلمات را تحریف کردند.
در واقع، معنای اصلی این عبارت متفاوت بود. این بدان معناست که هر کسی باید رهبر زندگی خود باشد. با این حال، مردم از این عبارت به عنوان راهی برای متمایز کردن خود از دیگران استفاده کردهاند. به جای کمک به رشد مردم، خود و دیگران را به این دروغ متقاعد کردهاند که آنها دقیقاً همانطور که هستند فوقالعاده هستند. این راهی برای متوقف کردن رشد خود، کنترل و تثبیت آگاهی دیگران و استفاده از این گفتمان برای به بردگی کشیدن دیگران بود. این قصد برخی از چهرههای عصر جدید بود. اساساً، گفته میشد که این کار دیگران را به دام میاندازد.
یک رهبر واقعی کسی است که اخلاق را میشناسد و نظم را برقرار میکند. اگر چنین است، پس کسی که بیشترین پیروی را از آن اخلاق دارد باید این کار را انجام دهد. غیرقابل تصور است که هیچ رهبری وجود نداشته باشد.
ارزش صرفاً خوش گذراندن فقط در محدوده کسانی که اخلاق را میشناسند، معتبر است. بهتر است شبه معنویت، که اخلاق را انکار میکند و خودخواهی را با بهانههایی مانند آزادی توجیه میکند، از بین برود.
این روند نیز ریشه کن خواهد شد. این روزها یک سوء تفاهم گسترده وجود دارد که اجازه دادن به خودخواهی، معنوی است. جامعهای که ادعای معنوی بودن دارد، اما در نهایت دنیایی از آرزوها است و با تأکید بر قانون جذب و راههای ثروتمند شدن، به پرستش شیطان منجر میشود.
لوسیفر با چنین پرستش شیطانی متمایز است. او چنین آرزوهایی را برآورده نمیکند. این لوسیفر نیست که آرزوها را برآورده میکند، بلکه ارواح دیگر انسانها را. ارواح سطح پایینتر بر اساس آرزوهای خود و به امید دریافت چیزی در ازای آن از دیگران، مزایایی اعطا میکنند. این امر میتواند در مورد ارواح حیوانی سطح پایینتر نیز صادق باشد. چنین ارواح سطح پایینتری را با لوسیفر اشتباه نگیرید. اول از همه، لوسیفر آنطور که در حال حاضر تصور میشود، یک فرشته سقوط کرده نیست. درک این نکته مهم است.
بنابراین، سه دسته وجود دارد:
- گروههایی که به دنبال به بردگی کشیدن دیگران هستند.
- اینها افرادی هستند که میتوان آنها را شیطانی یا اهریمنی توصیف کرد. اینها فرشته یا فرشته سقوط کرده نیستند، بلکه گروههایی از زمینیان هستند. اگرچه موجودات کیهانی و موجودات مشتقشده از سطوح بالاتر تا حدودی درگیر هستند، اما اساساً نیروهای زمینی هستند و اگرچه موجودات سطح بالاتر و کیهانی وجود دارند که در درازمدت آنها را زیر نظر دارند و هدایت (کنترل) میکنند، اما اساساً موجودات زمینی هستند.
- گروهی که برای نظم ارزش قائلند.
این چیزی است که ما آن را خوب مینامیم، گروهی از فرشتگان. آنها سعی میکنند نظم را به زمین بیاورند. منظور ما از خوب، نظم است.
- گروهی که میخواهند از همه قید و بندها، مانند نظم و بردگی، رها شوند و آزاد باشند.
ممکن است در نگاه اول واضح نباشد، اما این افرادی که برای آزادی ارزش قائلند، با گروههایی که برای نظم ارزش قائلند، تفاوت ظریفی دارند. این افراد نیز به دنبال از بین بردن نظم هستند و آن را به عنوان محدودیتی برای آزادی میبینند. اگرچه آنها گامی به سوی قلمروی بالاتر برداشتهاند، اما هنوز باید از پوسته خودِ موجود خود بیرون بیایند و در آن زمان فقط میتوانند مفهوم موجود خود را به طور تقریبی درک کنند. بنابراین، وقتی از پوسته خود بیرون میآیند، قادر به تشخیص بین آنچه ضروری است و آنچه نیست نیستند نیستند و فقط میتوانند با نابود کردن همه چیز به عنوان فرد رشد کنند. خلاصه اینکه، هنوز نظم برقرار نشده است. به یک معنا، این گروه هنوز در مرحلهای است که توسط فرشتگان محافظت میشود. آنها آزادی را اعلام میکنند، اما در واقع، این آزادی فقط در چارچوب محافظت است. فرشتگان نگهبان هستند و کسانی هستند که محافظت میشوند. این افراد از اینکه محافظت میشوند بیخبرند، اما فرشتگان همچنان مراقب آنها هستند. این گروهها در باغهای مینیاتوری که توسط فرشتگان ایجاد شدهاند، از آزادی برخوردارند. این گروهها، از جمله به اصطلاح هیپیها، گروههای عصر جدید، معنویتگرایی آزاد اخیر، معنویتگرایی مبتنی بر میل و فرقههای مختلف فرقهای، آشفته هستند و هنوز به قلمرو منظم فرشتگان نرسیدهاند. با این حال، این یک دوره گذار در رشد معنوی است و تا زمانی که نظم برقرار شود، ادامه خواهد داشت.
و این لوسیفر است که این نظم را به ارمغان میآورد. او هم راهنما است و هم کسی است که نظم را به ارمغان میآورد و حفظ میکند.
بنابراین، سه طبقهبندی فوق به ترتیب زیر هستند:
1. گروههایی که در روابط برده-فرمان و وابسته به هم قرار دارند
2. گروههایی که برای رهایی از بردگی و دستیابی به آزادی تلاش میکنند
3. گروههای منظم (نه کاملاً آزاد و نه کاملاً بینظم)
■ تأملات لوسیفر
در گذشته، مداخله در تاریخ جهان کاملاً قهرآمیز بود و استقلال مردمان اولیه زمین را تضعیف میکرد. حتی اگر جهان در جهت مثبتی حرکت میکرد، زیرا آن جهان توسط خود مردم زمین ایجاد نشده بود، کمبود درک وجود داشت. حتی میتوان گفت که کمبود آگاهی وجود داشت. بر اساس این تأمل، لوسیفر صبورتر شده است. اگرچه او در ابتدا ذاتاً بیصبر است، اما بسیار صبورتر از قبل شده است. بنابراین، در دنیای امروز، به جای مداخله قهرآمیز، او سعی میکند جهان را از طریق انتخابهای خود زمین در جهت بهتری هدایت کند. او برای این منظور پیشنهادهایی ارائه خواهد داد، اما این پیشنهادها به حداقل خواهند رسید. فرشتگان همچنان به عنوان ناظر عمل خواهند کرد و به روشهایی که اکثر مردم از آن بیاطلاع هستند، در این جهان مداخله خواهند کرد.
■سوءتفاهمها از سوی انسانها
انسانها معتقدند که «کسی چیزی را به ما تحمیل میکند و ما به خاطر آن رنج میبریم.»
در واقع، «نظم درست باید برقرار شود و مسیر نظم نشان داده میشود، اما انسانها از آن پیروی نمیکنند و به همین دلیل است که ما رنج میبریم.»
اگر معادله فوق را به کار ببریم، میتوانیم ببینیم که دو عنصر در این امر وجود دارد.
- آنها در روابط بردهوار رنج میبرند و باید آزاد باشند.
- آنها هنوز مفهوم نظم را درک نمیکنند.
اگر از زندگی بردهداری آزاد میشدیم، از بردهداری دیگران دست میکشیدیم و نظم را یاد میگرفتیم، جهان صلحآمیزتر میشد.
و این فرشتگان هستند که صبورانه منتظر این تغییر هستند.
■انجمنهای برادری
فعالیتهای فرشتگان به طور کلی به عنوان «انجمنهای برادری» یا نامهای مشابه شناخته میشوند. نه تنها فرشتگان، بلکه فرزانگان و زاهدان روشن ضمیر نیز در این فعالیتها، چه در زندگی و چه پس از مرگ، شرکت میکنند و در طیف گستردهای از فعالیتها درگیر هستند. این فعالیتها معمولاً از دید عموم پنهان میمانند.
در گذشته، سازمانهای زیادی با نام "انجمن برادری" ظهور کرده و سپس ناپدید شدهاند. این به نوعی یک آزمایش بود. به اعضا یک دوره آزمایشی داده میشد تا مشخص شود که آیا شایسته عضویت هستند یا خیر. کسانی که مایل به کمک به جهان تشخیص داده میشدند، در این فعالیتها شرکت میکردند. این فعالیتها متنوع هستند و اغلب شامل مأموریتهای طولانی و فردی میشوند. برخی ممکن است مجبور شوند برای مدت طولانی در فقر و سختی زندگی کنند. یا ممکن است در یک فعالیت خاص جان خود را از دست بدهید. فعالیتهای انجمن برادری توسط اعضای آن طراحی، تصمیمگیری و اجرا میشود، اما فعالیتهای آنها معمولاً بسیار سخت است. در حالی که مأموریتهای آسان به اعضای جدید داده میشود، اعضای اصلی عموماً مأموریتهای دشوارتری دارند و اغلب به تنهایی عمل میکنند.
این امر شناسایی اعضای انجمن برادری را بر اساس تربیت، ظاهر یا اینکه آیا پول دارند یا خیر، دشوار میکند. با این حال، انجمن برادری همه جا هست. به ویژه ژاپن، اعضای زیادی دارد. بنابراین، امیدتان را از دست ندهید. با هدایت فرشتگان، میتوان گفت که انجمن برادری، منعکس کننده اراده خود فرشتگان است و جهان با اراده فرشتگان در جهت مثبت هدایت میشود.